زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2

خرید بک لینک
من عاقبت از اینجا خواهم رفتپروانه ای که با شب می رفتاین فال را برای دلم دیددیری استمثل ستاره ها چمدانم رااز شوق ماهیان و تنهایی خودمپر کرده ام ولیمهلت نمی دهند که مثل کبوتریدر شرم صبح پر بگشایمبا یک سبد ترانه و لبخندخود را به کاروان برسانمامامن عاقبت از اینجا خواهم رفتپروانه ای که با شب می رفتاین فال را برای دلم دید."شفیعی کدکنیسلام مژگان جان . ممنون میشم مشکل منو توی وبت بذاری .من یه دختر 22 ساله ام . تعریف از خودم نیست اما از تقریبا 14 سالگی هم از طرف خانواده هم آشنا و دوست زیاد اینو بهم میگفتن که از سنم بیشتر میفهمم . آدم منطقیم و زیاد اهل کارهای احساسی نیستم . شاید به همین خاطر اگه هم با مردی در ارتباط بودم حداقل تفاوت سنیمون 10 سال بوده چون واقعا پسرای کم سن رو نمیتونم تحمل کنم ( البته همه شون مجرد بودن ) من بعد یه دوره تنهایی ، با یه آقایی آشنا شدم که 36 سالشه . من و اون هردو حامی حیواناتیم و همین موضوع باعث آشناییمون شد . مادرم هم میدونه که ما باهم در ارتباطیم اما فکر نکنم بدونه که الآن رابطه ی عاطفی بینمون پیش اومده . این آقا یه مرد کاملا خود ساخته اس ، چیزی که برای من خیلی مهمه ، و وضعیت مالی خوبی نداره که حقیقتش برام زیاد مهم نیست . مردیه که برای زندگیش داره تلاش میکنه و این برام خیلی ارزش داره . قصدش با من جدیه و حتی میخواست یه روز مادرش رو بیاره که من رو ببینه و برا زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 17:14

رفقا سلام

هيليا ب صورت خصوصي ازم خواستن ك در مورد نحوه ازدواجم و اشنايي و شرايط ضمن عقد و ..... بگم

منم مشكلي ندارم ب شرطي ك از هدف اصلي ك كمك ب همديگه اس دور نشيم

نمسدوتم مسايل من چقد ميتونه ب ادماي ديگه كمك كنه

بنابراين ب شور ميزارم

و سنال ميكنم

فكر ميكنيد با هر پست مخاطبا و مشكلا ايا لازمه ي مژگان نوشت حداكثر ١٠ خطي از خودم و ازدواجم بزارم يا خير ب روال قبل ادامه بديم؟

زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:37

حالا تو بگو گناه تبر چیستاگر بخواهد کسی را ببوسد به درخواست مخاطب حدف شدپ ن:به هیچ وجه نمیتونه سواستفاده کنه و به هیچ وجه اهمیتی نداره ک به حسابت چول ریخته و اصلا جای نگرانی نداره سلام،من خودم برای ازدواج ملاک هایی داشتم مثل تحصیلات،شغل و...،اما متاسفانه ازداجم خیلی نزدیک به ملاک هام نبود،پشیمون نیستم ولی گاهی اذیت میشم چون این تفاوت ها گاهی روی عقایدمون هم تاثیر داره،برای من تفاوت سنی هم خیلی مهم بود میخواستم همسرم حداقل۷_۸سال بزرگتر باشه اما الان همسرم حدود یک ماه ازم کوچیکتره،دوست دارم بدونم برای شما هم همینطور بوده یا همسرتون خیلی نزدیک به خواسته هاتونه پ ن:تقریبا همسرم 50 درصد هم شبیه معیارهای کلی من نیست. . .ولی در مورد مسایل اخلاقی تا 80 درصد چیزی ک میخواستم بوده و به مرور توضیح میدممن دوس داشتم با مردی ازدواج کنم ک از من حداقل 10 سال بزرگتر باشه.خیلی ثروتمند باشه.تیپش کاملا رسمی باشه.اهل شعر و ادبیات و تاتر و کنسرت وسینما باشه.و تجربه روابط با دخترا رو داشته باشه.با مردی ازدواج کردم ک از من 2 سال و اندی کوچیکتره.وضع مالیش متوسطه و و تیپ کاملا اسپرت داره.و توی عمرش فقط کوههای ایران و خارج از کشورو فتح کرده و به شدت اهل سفر بوده. . .اونم دنبال زنی بوده لابد ک همنوردش باشه باهاش بره کوههای بلندو و صخره های وحشتناکو با هم طی کنن. . .ولی یه زنی نصیبش شد ک نهایتا ت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:37

شاید دلتنگی غروب جمعهنفرین مادری باشد کگوشه ی اسایشگاهیک هفته انتظار کشید و کسی خبرش را نگرفتسلام مژگان جان.من قبلا هم برات پیام فرستاده بودم و توی وبت گذاشته بودی.الان بازهم به کمکت احتیاج دارم.عاشق پسری شدم که با داشتن تمام شرایط مطلوب یه مرد ایده عال برای یه دختر متاسفانه یه مشکل بزرگی داره.اون هم این که پدرش زاده ی کشور افغانستانه.من اصلا و به هیچ وجه با افغانستانی بودن پدرش مشکلی ندارم خونوادمون هم همینطور.حتی خواهر اون پسر با برادرم ازدواج کرده اما متاسفانه دختر با ازدواج یا یک مرد ایرانی دیگه هویت ایرانی پیدا میکنه اما پسر نه.این چیزیه که به بنده گفتن.ما خیلی هم دیگه رو دوست داریم خونوادمم راضی بودن تا اینکه پدرم از یه پلیس پرسیده و اون هم گفته اگر تو سن 18سالگی اقدام میکردن میتونست الان هویت ایرانی داشته باشه اما چون اقدام نکردن نمیتونه.و هیچ وقت هم نمیتونه کار دولتی انجام بده و هیچ وقت هم نمیتونه برای بچه هاش شناسنامه ایرانی بگیره.و اون وقت بود که خونوادم گفتن نه.اما برای من سواله که چطور وقتی این پسر تو ایران به دنیا اومده کشور ایران به اون پسر هویت ایرانی نمیدن؟خب الان مگه این پسر شهروند ایرانی محسوب نمیشه؟چرا اون پلیسه گفت هر آن ممکنه ایران بگه دیگه نمیخوایمشون باید برگردن به کشورشون.مگه ایران میتونه شهروند خودشو از کشورش بیرون کنه؟مژگان جان ازت عاجزانه تمنا میکنم ج زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:37

سلام من ۲۸ سالمه و ۱۴ ساله عاشق پسری شدم که ۱۰ سال از من بزرگتره تو یه لحظه یه نگاه،فقط نگاهم به نگاهش گره خورد دلم خواست فقط نگاش کنم دل بچه گانه من خواستش همین اما طرف مقابلم ۱۴ سال که میدونه من عاشقشم و بی تفاوت نسبت به من چون اون ملیارده و من یه وضغ مالی ساده دارم اما واقعا عاشق شدم با عاشق شدنش شروع کردم به شعر نوشتن اما الان ۴سال دیگه شعر نمینویسم مثل شاعری که از غم از غزل میافته از غزل افتادم اما بازم چیزی عوض نشد تصمیم گرفتم فراموش کنم میدونم سخته اما واقعا دیگه دلم میخواد ارامش داشته باشم دلم میخواد حال بدم خوب بشه خسته شدم... کمکم میکنی حالم خوب بشه پ ن 1:نمیدونم یعنی این اقا 42 سالشه و ازدواج نکردهاگه واقعا به این سن رسیده و ازدواج نکرده و تو رو دیده و میزان عشقشتو میدونه و باز هم بی تفاوته به خواستش احترام بزار و شک نکن یا مشکلی داره و یا تو اولویتش نیستی . . .تو تلاشتو کردی و به نظرم بهتره واسه اینکه با دل خودت کنار بیای یا یه بار رک و صریح بهش بگی و یا با احترام به خواستش فراموشش کنی. . .رفیق. . .14 سال زمان زیادیه. . .تو بهترین سالهای نوجوونی و جوونیتو از دست دادی. . .به نظرم نباید ادامه بدی. پ ن2:بعد ازینکه به خواسته اون احترام گداشتی و اجازه دادی ک احساس خوبی داشته باشه بعد به خودت احترام میزاری و سعی میکنی از مواجهه با اون فکر اون و ارتعاشات اون. . .تا جاییکه زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:37

هیچ وقت،هیچ وقت،هيچ وقت چیزی را که دوست ندارید برایتان اتفاق بیافتد...به زبان نیاورید!!!برایان تریسی مژگان یه سوال بی ربط که نمیدونستم کجا باید ازت بپرسم25 سالمه مژگان و از وقتی لیسانسم تموم شده کنار خانوادم هستم و متاسفانه اونا هنوز اون حس حمایت شدید رو دارن و من از این زجر میکشم که تو این سن هنوز نگرانن من با چی میرم میام,واقعا کلافه شدم افسردگی گرفتم برادرو خواهرم ازدواج کردن ولی من حتی دوستی هم رای معاشرت ندارم, وضع مالیمون متوسط , مامان همش توی خونه , من سر کار میرم ولی حقوق ندارم, و توی من داره این حس تقویت میشه که کارای خونه رو تو بکن, مامان بابا رو تنها نذار, انگار نقش منفور قربانی یا حتی ناجی رو دارم, حس میکنم زیادی هستم, فکرایی به سرم میزنه برای کار یا تحصیل توی شهر دیگه ولی با خودم میگم اون دوتا که مثل من نیستن که انقدر به فکر باشن, نکنه تنها باشن,نکنه من نباشم یه چیزی بشه,مامان کسیو نداره, دلم میسوزه , میخوام این بند نافو ببرم چون اگه به خودشون بگم میگن تو کار خودتو کن به فکر ما نباش ولی من این حس رو از این خونه میگیرم .ولی نمیدونم چقدر باید مسِول باشم و با وجدانم کنار بیام که منم زندگی خودمو دارم.چقدر باید بذارم برا خانواده که از این وسواس فکری راحت شم.... پ ی1:توی مراقبه. . .اخرین مرحله بعد از توکل رها سازیه یا همون رها کردن و سپردن به اون قدرت مطلق. . .منم م زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:37

بیایید کتاب بخوانیم و برقصیماین دو هیچ گاه ضرری به کسی نخواهد زدبا پوزش از همه دوستانخود من هم هرگز این همه بدقولی رو نمیپذیرم و از نظر من توجیهی ندارهاما شاید قانع بشید اگه ک بگم من هم بیمارستان بستری بودمهم مادرم بیمارستان بستری شدنو هم مادر همسرم بیمارستان بستری شدنهم درگیر اثاث کشی منزل بودیم و هم مشغول کار و . . .احداث یه پناهگاهو فشار به حدی بود ک من پنجشنبه قبل یعنی 9 روز قبل یه شب زودتر اومدم خونه و به مدت 2 ساعت مداوم گریه کردم به خاطر اینکه هیچ کاری درون شرایط نمیتونستم انجام بدمالبته اینها هم توجیهی نیس. . .الان ک دارم اینارو تایپ میکنم لبتاب رو از زیر انباری از وسایل نچیده دراوردمیه روز جمعه بارونی ک تموم مدت تنها تو خونه بودم تا تونستم ب کارای عقب مونده برسم و محسن رو هم به خاطر نیازش(ک البته اون ب زبون نمیاره)با بودن دوستانش از صبح فرستادم کوه ک هنوز نیومدهخواستم در جریان باشید و عذر منو بپذیرید من سالها پیش تو نت با پسری اشنا شدم که از یه شهر دیگه بود و بنابه دلایی نخواست که باهم ازدواج کنیم (اون زمان اگه اشتباه نکنم دخترخالتون خانم دکتری رو به عنوان مشاور تلفنیمون معرفی کردید و متاسفانه کمک ایشون هم تاثیری تو تصمیم ایشون نداشت) حالا بعد گذشت 5سال این اقا دوباره برگشته و علت برگشتشو نمیگه و من هم نپرسیدمفقط گفته بچه هم دارهالبته گفتگومون بسیار زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:37

ای کاش دست کم به کمال جانوران بودیدچون جانوران بیگناهندسلام مژگان جان تمام مدت که داستان ازدواجتو میخوندم همش پیش خودم میگم کاش مژکان علاوه بر همسر خوبی که داره؛ مادر شوهر خوبی داشته باشه :)))من یه مشکلی داشتم خواستم با شما و دوستان در میون بگذارم. من سه سالی هست ازدواج کردم.. خانواده همسرم یک خانواده بسیار سرد و بی روحن.. و از طرفی بسیار مرد سالار و در عین حال پر توقع !! مهمترین توقعی که اونا دارن اینه که وقتی عروس گرفتن یجورایی عروس میشه مال اونا و همیشه باید مطیع و تابع فرمان و تصمیم اونا باشه... انتظاری که حتی پدر و مادر من از بچه هاشون ندارند! من اوایل تا جایی که میتونستم به خواسته شون احترام میگذاشتم به جز بعضی موارد (مثلا اونا انتظار دارن لحظه تحویل سال یا شب یلدا حتما باید خونه پدر شوهر باشی در حالیکه من شدیدا با این مخالفم و اعلام کردم این لحظه ها هر کسی دوست داره پیش پدر و مادر خودش باشه و من تنها عروس خانواده هستم که به این رسمها پایبند نبودم و اونا از این رفتار من شاکی شدند! ولی برای من مهم نبود چون رسم بیخودی بود به نظر من!)عمده مشکل من با رفتار مادر شوهرمه:اوایلی که ازدواج کرده بودیم مادرشوهرم تو یه سری زمینه ها نظر میداد مثلا چجوری لباس بپوشیم چجوری بیایم و بریم و من بنا به احترام و جوری که اختلافی اول کاری پیش نیاد به نظرشون احترام میگذاشتم ... انتظار داشتند ه زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:37

ما هرگز از انچه نمیدانستیم و نمیشناختیم ترسی نداشتیمترس سوغات اشناییهاستسلام مژگان جون میدونی چیزی که میخوام باهات مطرح کنم شاید خیلی مسئله مسخره ای به نظر برسه اما ذهنمو درگیر کرده من دانشجو سال دومم تو دانشگاه سراسری و رشته ای که عاشقش بودم و خب برای رسیدن بهش ی سال پشت کنکور موندم خانواده من کمی مذهبی ان و با چادر میرم دانشگاه اوایل به اصرار پدرم و الان خودم لازم میدونم البته فقط تو مسیر سرمه تو دانشگاه حس میکنم جلو دست و پامو میگیره و درش میارم من خیلی آدم شلوغی نیستم اما همیشه دوست دارم تعداد زیادی دوست داشته باشم ولی همیشه برعکس میشه اکثر بچه ها اکیپ اکیپ شدنو با همن اما من غالبا تنهام در واقع ی دوستی دارم که همیشه نمیاد و به خاطر نیومدنش من همیشه تنها میمونم به صورت ثابتی تو هیچ اکیپی هم نیستم ی ذره خجالتیم ولی شدیدا دوست دارم ی سری دوست داشته باشم که ندارم واقعا از تنهایی بیزارم و اذیت میشم ولی هیچ کاری از دستم بر نمیاد چیکار کنم لطفا راهنماییم کن پ ن:به نظر من حجاب تو یه مسیله شخصیه و به کسی ارتباط نداره و اگر صرفا برای احترام به خونوادت حفظش کردی باز هم باید طوری باشه ک حداقل چادر رو مضحکه خودت نکنی. . .یعنی یا بهش اعتقاد داری یا نه. . .اگه داری ک بپوش و بهش افتخار کن و نطر دیگران هم کوچکترین اهمیتی برات نداشته باشه. . .اگرم اعتقاد نداری ک درش بیار بزار کنار نزار او زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: ابراهیمی, نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:37

+معیار واقعی ثروت ما این استک اگر پولمان رو گم کنیم چقدر می ارزیمسلام مژگان جان برات ارزوی خوشبختی میکنم که بی دلیل و بی چشمداشت برای همه وقت میگذاری..من مشکل خاصی ندارم فقط خواستم با شما و بقیه کمی درددل کنم .. دو سالی هست ازدواج کردم و تابستون عروسی کردم.. همسرم یه مرد خیلی خیلی خوبه ولی یه کارمند سادست با درامد معمولی..ما باید تهران زندگی میکردیم با هزینه های بالا!من سر جریان عقد و عروسی خیلی با همسرم راه اومدم چون یاد گرفته بودم شریک زندگی باشم .. چون از هزینه ها و خرج و مخارج خبر داشتم و میدونستم هر جا زیادی خرج کتم اوایل زندگی کم میاریم.. میدونستم خانوادش ریالی براش خرج نمیکنند و کمکش نمیکنند .. خیلی از کارایی که همسن و سالام میکردن برا عروسی من نکردم! لباس عروس ساده سفارش دادم اونم اجاره کردم! نخریدم! تالار نگرفتم چون حداقل ده پونزده میلیون خرجش بود و همسرم نداشت. حیاط خونه خودمون چون بزرگ بود با هزینه خودمون تزیین کردیم... اتلیه انچنانی نرفتیم و حلقه و سرویس طلای معمولی گرفتم و خیلی کارای دیگه .. الان که عروسی دوستام میرم دلم میگیره .. دلم میخواست مثل اونا میبود عروسیم.. لباس انچنانی تالار انچناتی عکس و فیلم و کلیپ.. منو سرزنش میکنند که خواستی انقدر مراعات نکنی و برای خوشی خودت خرج کنی .. من دلم نمیومد! نمیدونم اشتباه کردم یا نه هودمو دلداری میدم که به این دلیل به این دلی زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: ابراهام, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:37

صفحه بندی